قطره ای از باران (1)

پیش­ گفتار                    

                                                                                        قسمت اول

به­ نام خدا

پس از ارتحال عالم پرهیزگار سید داود مصطفوی و درست هنگامی که پیکر مطهر این عالم وارسته در آرامگاه ابدی قرار می ­گرفت، جمله­ ای زیبا از ایشان در خاطرم نقش بست به ویژه آنکه مشاهده ی چهر­ه ­ی راضی و مطمئن او، عمق محبت به وی را در وجودم جاودانه ساخت.

ابتدا داستان خاطره را نقل و سپس آن جمله ­ی زیبا را ]که بین نگاهم و سیمای حاج آقا در همان جا، گفتمان برقرار کرد[ ذکر می­ نمایم.

«روزی یکی از افراد ]که صریح و بی­ پروا صحبت می­ کند و اهل بحث و مجادله و دارای تحلیل­ های مخصوص به خود می ­باشد[ در منزل حاج آقا مهمان بود، در خلال گفت­وگوهای معمول ]که معمولاً ممکن است، سر از هر کجا در بیاورد[ به ایشان گفت: شما آدم ساده ­ای هستید، ببینید بعضی ­ها از رهگذر این پست ­ها و موقعیت ­ها چگونه برای خود و اطرافیان ­شان استفاده می­ کنند![1]

ایشان با شکیبایی و اندیشناکی همه­ ی آنچه را که او می­ گفت، متحمل شد و بی­ هیچ پاسخ و حرفی که از آن تلقی تائید برخی سخنان ایشان شود،‌ بحث را عوض نمود و نهایتاً موضوع به خیر و خوشی و با خداحافظی مهمان خاتمه یافت.»

بنده که شاهد و ناظر این بحث بودم و تعصب بالایی نیز نسبت به حاج آقا داشتم، تنها که شدیم به ایشان گفتم: از آنجا که شیوه­ ی اخلاقی شما به گونه ­ای است که مانع از آن می ­شود به این نوع گفت و شنودها ]که گاهی از درون آن نوعی بی ­احترامی برمی­ خیزد[ واکنش نشان دهید، بنده ناراحت می ­شوم.

حاج آقا در پاسخ جمله­ ی کوتاهی گفت: این آقا فکر می ­کند، زرنگی به این می­ گویند، زرنگی این است که من بتوانم پاسخ خدا را بدهم.[2]

آنچه که از رؤیت چهره ­ی او در آن آخرین دیدار در قبر بار دیگر در ذهنم نقش بست، همین یک جمله بود؛

«زرنگی به این است که من بتوانم پاسخ خدا را بدهم».

بنده که تا آن لحظه متأثر و بی ­تاب بودم، با تجدید این خاطره دچار یک حالت ابتهاج شدم و جانی تازه یافتم، با خود گفتم: حاج آقا واقعاً زرنگ بود، می­ تواند جواب خدا را بدهد!

از همین جا ایده­ ی تدوین و تنظیم خاطرات حاج آقا در دلم نشست.

در اندیشه فرو رفتم که اگر در اسلام نگاه به چهره­ ی علما و حتی نگاه به در و دیوار خانه­ ی عالم دین و نشستن در حضور او، عبادت شمرده می­ شود، شاید دلیلش این باشد که این نگاه مقدمه­ ی تماس و ارتباط با اوست.

بر این اساس تصور می ­کنم پرداختن به شرح زندگی، ذکر خاطرات، نشر آثار و اندیشه­ ها و آگاهی دادن از منش رفتاری و شیوه­ ی زندگی آن عالم با فضیلت ]جهت انتخاب زندگی سعادتمندانه[ نیز کمک شایان به فراهم ­سازی زمینه ­ی این مقدمه خواهد نمود و از اینرو بهره ­مندی از علم و عمل عالم، در حکم عبادتی بالاتر است.

از نگاهی دیگر در اصل مبادرت به این کار، تکریم عالم و احترام به علم و اشاعه­ ی فضایل انسانی ست.[3]

با این اندیشه و انگیزه که به ذهنم القا شد از همان روز نوشتن این خاطرات را آغاز نمودم.

با یک مرور ذهنی و بررسی اجمالی از آنچه در دسترس داشتم،‌ برآورد کردم تا چهلم ایشان، می ­توانم یکصد و بیست و یک خاطره، گفته و پیام درباره­ ی ایشان را روایت کنم و همین طور هم شد.

از همان روز نخست قصد کردم که کتاب اول را ]بدون کمک از افراد دیگر و نیز سازمان­ ها و نهادهایی که مرتبط با ایشان بودند[ خود به عنوان فردی که نزدیک به دو دهه در زندگی او وارد بودم، بنگارم و اگر از آثار وی استفاده می ­کنم محدود به دست نوشته­ ها و سایر آثار ]مکتوب، صوتی و تصویری[ باشد که در کتابخانه­ ی شخصی او پیدا می­ شود، به این امید که چنین اقدامی، ترغیب دیگران و ثبت رسمی منابع و اسنادی که آنان در دسترس دارند را موجب شود. غافل از اینکه بیشتر دست نوشته ها به زبان عربی و برای بنده غیرقابل استفاده بود و درباره­ ی سایر آثار موصوف نیز آنچه در نزد ایشان نگهداری می ­شد، یک از صد نیست.

به هر حال این­ ها هیچ کدام مانعی برای عملی ساختن منظورم محسوب نمی­ شود، برآوردهایم حاکی از آن­ست که با همین وضع و امکانات می ­توانم دست به اقدامی در راستای هدف خود بزنم.

از ابتدا نیت کردم که انتشار عام این مطالب را به وقتی موکول کنم که به گونه ­ای تأیید ایشان برای چاپ آن برایم روشن شود، که این امر محقق شد.

شیوه­ ی کارم به این صورت است که آنچه از خاطرات در ذهنم جریان می ­یابد و یا از دفتر یادداشتم استخراج می ­کنم و نیز به صورت آثار در منزل یافت می­ شود و همچنین نوشته­ هایی که به طور اتفاقی به دستم می ­رسد، روی کاغذ بیاورم و سپس پیش­ نویس آن را برای همسر و فرزندانم و گاه در حضور همسر و سایر فرزندان حاج آقا قرائت کنم.[4]

در همه ­ی نوشته­ ها دقت کردم عین و یا مضمون جملات حاج آقا را به خاطر آورده و بنویسم.

تصورم این است که پس از انتشار این کتاب و کسب نظرات دیگران، لازم است منتظر واکنش شخصیت­ ها، روحانیون، فضلا، دانشجویان، فرهنگیان و سایر اقشار مردم ماند، با این امید که، چنانچه هر کدام، اثر و یا خاطره­ ی قابل ذکری دارند و امکان چاپ آن را به صورت یک مجموعه­ ندارند، آنها را برای اینجانب ارسال دارند تا پس از ویرایش و تنظیم برای آگاهی علاقه­ مندان در قالب کتابی دیگر منتشر شود و در مرحله ­ای دیگر خود نیز به سراغ ثبت و ضبط و انتشار خاطرات شخصیت­ هایی باشم که با ایشان در ارتباط کاری و فکری نزدیک بودند.

برای موفقیت در هر دو اقدام دیگر، نیازمند همکاری، همفکری و مساعدت همه­ ی آنهایی هستم که در زندگی دینی،‌ فرهنگی، سیاسی،‌ اخلاقی و اجتماعی حاج آقا،‌ درس­ های عملی برای تربیت نسل جوان می­ بینند.با اجازه­ ی همه خوانندگان،این کتاب را «قطره ای از باران» می­ نامم

این عنوان بعد از نگارش آخرین خاطره، در کنار سایر عناوین که از قبل فکر و اندیشه ­ام را درگیر ساخته بود، مطرح و سرانجام انتخاب شد.[5]

فهرست­ بندی مطالب این کتاب براساس تاریخ نوشتن آنها تنظیم نشده بلکه ملاک این بوده که مفاد آن از معرفی اجمالی روحانیون، فضلا آغاز و به سایر خصوصیات منتهی گردد، بنابراین سازماندهی خاصی صورت نگرفته تا خواننده با موضوعات متنوعی روبرو شود.

در متن همه ­ی خاطرات و نوشته­ ها مراد از «حاج آقا» مرحوم سید داود مصطفوی ابوالزوجه­ ی معزّز اینجانب و سایر دوستانم[6] است که عشق به اخلاق و منش ایشان، مرا مفتخر به خویشاوندی با این خانواده ساخت.

ناگفته نماند خود ایشان نیز چون ما همسر خود را از خانواده­ی روحانی برگزیده و چند ماهی نیز از محضر ایشان کسب فیض نموده بود.[7]

او در همسرداری، تربیت فرزند و دامادداری کم ­نظیر بود و ما همگی از ایشان جز بزرگی، احترام و تواضع هیچ ندیدیم.

در اندرونی و زندگی شخصی، او را همان یافتیم که مردم در جامعه و در جریان فعالیت ­های اجتماعی یافته بودند، یعنی روحانی خداترس، پاکدامن و دین­ مدار.

هیچ وقت خود را مشغول دنیا و زندگی مرفّه آن نکرد و هرگز به مشکلات مردم بی­ خیال نشد. به علاوه، ورود در عالم سیاست او را گرفتار هیاهوها و حاشیه­ ها و بداخلاقی­ ها نساخت.

ایشان از موقعیت­ ها و پست ­های سیاسی جز برای ارائه پیشنهادهای ممکن، گزارش مشکلات مردم به مسؤولین و تلاش برای تأمین نیازها و رفع گرفتاری­ های آنان، بهره ­برداری نکرد.[8]

در تمام سنگرهایی که ایشان برای خدمت انتخاب کرد، نقش فرهنگی و ایفای وظیفه­ ی «تعلیم و تربیت» نمودِ عینی داشت.

به طور کلی اهم زندگی آن عالم وارسته در چهار چیز خلاصه می­شد؛ «مسجد، کتابخانه، کلاس درس و حضور در میان مردم » و در همه­ ی این ها، حاج آقا، خود را در محضر خدا و مشغول عبادت می ­دید.

پس از خاتمه­ ی کتاب ترجیح دادم آن را در اختیار علمای فرهیخته آیت­ الله هاشم هاشم ­زاده هریسی، دکتر احمد بهشتی و آیت­الله مرتضی قربانی گیلانی قرار دهم تا به صلاحدید، بر آن مقدمه ­ای بنگارند که این عزیزان نیز با کمال احترام و تواضع پذیرفتند و اینجانب از سوی خود و بیت شریف آن مرحوم از لطف و مرحمت ایشان سپاس تمام دارم.[9]

همچنین از بذل توجه و عنایت استادان گرانقدرم حضرت آیت­الله هریسی و آقای دکتر سیدجمال ­الدین طبیبی و حجج­الاسلام آقایان حسین  واعظی­ نژاد، موسی­ الرضا طالبی، حجت­ اله قلی­ پور و برادر عزیزم رضا طالب در ویرایش این اثر متشکرم.

و مخلص کلام اینکه؛ اینجانب با تلاشی که در این نوشتار به کار بستم، نتوانستم گوش ه­ای از حق این عالم پرهیزگار را ادا نمایم لکن امیدوارم سایر نویسندگان با قلم شیوا و بی ­پیرایه­ ی خود بتوانند نقیصه­ ی نوشته ­ی حقیر را جبران نمایند.

اجرکم عندالله

   دکتر خلیل علی­ محمدزاده

        23 رمضان المبـارک


1- البته منظور ایشان این نبود که حاج آقا هم مثل برخی به دنبال ثروت و قدرت و سوءاستفاده از آنها باشد بلکه شاید مرادش این بود که حاج آقا زرنگی کند و برای انجام خواسته­ ی اطرافیان خود راه چاره­ای پیدا کند.

1- این خاطره مربوط به سال 1371 است.

2- پیامبرگرامی اسلام(ص) فرمودند: هر کس یک عالم دینی را گرامی بدارد، گویی ذات مقدس خداوند را اکرام کرده است.

3- همین امر باعث می­ شد آنها هم در مواردی مطلب جدیدی بگویند یا نکته­ ای به نوشته­ ها اضافه کنند.

4- سایر عناوین عبارتند از: «زندگی عالم پرهیزگار» ]از جمله القابی بود که در متن آگهی­ های تسلیت که به مناسبت رحلت ایشان صادر شده بود،‌ بیش از همه ذکر می ­شد.[، «لحظه ­هایی از یک زندگی» و «یک سلسله اخلاق و حِکم».

5- قاضی رحیم امان ­الهی، دکتر محسن صادقی قهرودی و دکتر رضا تویسرکان­منش که به ترتیب در سال­های 1377، 1379 و 1381 با دیگر دختران حاج آقا وصلت نمودند.

6- پدر خانم حاج آقا، آیت­الله شیخ محمدکاظم صادقی از علمای تراز اول رشت بود که در سال1346 دارفانی را وداع گفت و درحرم حضرت امام رضا(ع) در مشهد مدفون گردید.

7- حاج آقا از سال 1361 لغایت 1367 نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی (میان دوره­ ی اول و دوره دوم)‌ و از سال 1368 لغایت 1380 امامت جمعه بندر انزلی را عهده ­دار بود.

در مورخ 6 آبان ماه 1360 آیت­الله حسن لاهوتی اشکوری نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی و امام جمعه رشت به علت سکته قلبی دار فانی را وداع گفت و از  سال 1361 طی انتخابات میان دوره ­ای اول که همزمان با برگزاری اولین دوره­ ی مجلس خبرگان رهبری بود، حاج آقا به نمایندگی مردم رشت انتخاب شد.

8- از دوستان ارجمند حاج آقا و همه ­ی این بزرگواران از استادان حوزه و دانشگاه و نویسنده ­ی دهها کتاب اخلاقی و قرآنی و دارای سابقه­ ی نمایندگی مجلس شورای اسلامی و عضویت در مجلس خبرگان رهبری می­ باشند.