تأملی در سیاست کنترل جمعیت؛ آثار و پیامدهای آن

امروز تأکید مسئولان امر بر فزونی جمعیت و دست شستن از سیاست کنترل جمعیت می باشد. به نظر می رسد، این موضوع و اتخاذ سیاست پیشگیرانه، نیازمند توجه به زیرساخت های نهادی، فرهنگی، اجتماعی و مؤلفه های فرهنگی، دینی و اجتماعی است.

خبرگزاری فارس: تأملی در سیاست کنترل جمعیت؛ آثار و پیامدهای آن

 

در خصوص پیامد فقر، به عنوان یکی از پیامدهای منفی فزونی جمعیت، سؤالی مطرح می شود مبنی بر اینکه، آیا به راستی جمعیت زیاد، مستلزم فقر است؟ به طور قطع، این الزام پذیرفتنی نیست؛ یعنی لزوماً چنین نیست که همواره جمعیت زیاد ملازم با فقر باشد. برای مثال، کشور چین با بیش از 1 میلیارد و300 میلیون نفر جمعیت، همچنین کشور هند با جمعیتی نزدیک به جمعیت این کشور، جامعة توسعه یافته هستند.

هرچند ممکن است در این دو کشور فقیر هم وجود داشته باشد. از سوی دیگر، می توان بسیاری از جوامع و یا خانواده های پرجمعیتی را مشاهده کرد که فقیر نیستند؛ جامعه و یا خانواده های پرجمعیتی که به اتکای فراوانی جمعیت و جوانی افراد، فعال  و بانشاط بوده و از مشکلات کمی رنج می برند. البته،  هرچند ممکن است خانواده های پرجمعیتی هم وجود داشته باشند که از مشکلات اجتماعی ـ اقتصادی رنج می برند که بیشتر این مشکلات مربوط به ناکارآمدی دولت ها در برنامه ریزی درست و عدم استفاده بهینه از امکانات اجتماعی و اقتصادی است.

در عین حال، می توان پذیرفت که جامعه و خانواده پرجمعیت، مستعد فقر است. در شرایط مساوی خانواده های کم جمعیت، مشکلات کمتری را تحمل کرده و به مراتب نگرانی های کمتری نیز در پیش رو دارند. اما هرگز نمی توان میان فزونی جمعیت و فقر تلازم برقرار کرد؛ در واقع، رابطه میان این دو، عام و خاص من وجه است.

کارشناسان بر این باورند که توسعه صنعتی یک دوران رفاه و فراوانی را پدید خواهد آورد. البته اگر سرمایه های سرگردان مردم جذب، و برنامه ریزی مناسب برای توسعه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی صورت گیرد و نیروهای جوان به کار گرفته شود، هم مشکل فقر و بیکاری برطرف خواهد شد و هم جامعه توسعه یافته خواهد شد. هرچند توماس مالتوس در اثر خود تحت عنوان رساله ای دربارة اصول جمعیت، که در سال 1798 منتشر گردید، به انتقاد از این اندیشه ها پرداخته است. وی در بحث خود پیرامون ارتباط جمعیت و منابع غذایی معتقد است که افزایش جمعیت با تصاعد هندسی صورت می گیرد، ولی عرضه مواد غذایی وابسته به منابع ثابت است که تنها با توسعه اراضی تازه برای کشت می تواند گسترش یابد.

بنابراین، رشد جمعیت معمولاً از وسایل موجود تأمین معیشت پیشی می گیرد (گیدنز، 1377، ص627). در صورتی که اگر میزان رشد اقتصادی را معلول فقدان یا محدودیت فرصت های شغلی بدانیم، افزایش سریع جمعیت نیز به نوبه خود بر این مشکل می افزاید. (ساعی، 1385، ص88)در این زمینه باید گفت: اولاً،  مثال روشن نقض این دیدگاه، کشور پرجمعیت چین است که دارای میزان رشد اقتصادی بالایی است. ثانیاً،  فرض بر این است که همزمان با افزایش رشد جمعیت، برنامه ریزی برای رشد اقتصادی تداوم داشته، با وارد شدن نیروهای جوان، مولد و جویای کار، بیش از پیش فرصت های شغلی ایجاد و زمینة توسعة اقتصادی فراهم می شود. بنابراین، لزوماً فقر پیامد فزونی جمعیت نیست.

از سوی دیگر، هرگز فزونی جمعیت به معنای عقب ماندگی و عدم توسعه اقتصادی نیست. وجود منابع انسانی مولد و کارآمدِ جوان از ارکان اساسی توسعه شمرده می شود. «جمعیت زیاد، مبانی توسعه را پی ریزی می کند و حداقلی از جمعیت برای هر توسعه ضروری است.» (تقوی، 1383، ص161). علاوه بر اینکه، واقعیت موجود کشورهای جهان از نظر توسعه یافتگی و میزان رشد جمعیت، چیزی غیر از این است؛ زیرا تحقیقات نشان می دهد که در کشورهای مختلف جهان، هرگز کم جمعیتی مساوی توسعه و نیز پرجمعیتی معادل عقب ماندگی نیست؛ زیرا در جهان، کشورهای پرجمعیت توسعه یافته و کم جمعیت عقب ماندة بسیاری وجود دارد. این امر، بیانگر ابطال پیامدهای منفی افزایش جمعیت می باشد.

توسعه نیافتگی کشورهایی مانند مغولستان و عربستان، در عین داشتن جمعیت بسیار کم (حدود یک نفر  در هر کیلومتر مربع برای مغولستان) و توسعه یافتگی کشورهایی نظیر هلند و انگلستان با داشتن جمعیتی زیاد یعنی(380 نفر در کیلومتر مربع برای هلند) قابل تفسیر است» (همان). بنابراین، جمعیت، اعم از زیاد و یا کم، رابطه مستقیم با توسعه ندارد. وانگهی جمعیت جوان، کارآمد و جویای کار رکن توسعه محسوب می شود. در واقع، شرایط حداقلی برای توسعه، وجود جمعیت جوان است. هرچند جمعیت زیاد، بالقوه می تواند به عنوان مانعی بر سر راه برنامه های توسعه قرار گیرد. (همان)

علاوه بر اینکه، همه سخن در انفجار جمعیت و غیرقابل کنترل بودن آن، بدون برنامه ریزی و ایجاد زیرساخت های لازم در این زمینه است. به نظر می رسد، آثار و پیامدهای منفی مزبور به این موضوع ارتباط می یابد. اما داشتن سیاست تنظیم جمعیت و داشتن رشد معقول جمعیت در یک کشور، همزمان با برنامه ریزی برای افزایش تولیدات ملی، رشد و توسعه اقتصادی امری پسندیده و ضروری برای هر جامعه ای می باشد. از این رو، باید توجه داشت رشد شتابان، سریع و کنترل نشده و غیرقابل مدیریت جمعیت در هر جامعه ای، در صورتی که دولت  زیرساخت های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زندگی را برای مردم فراهم نکند، پیامدهای ناگواری در پی خواهد داشت؛ زیرا:

ازدیاد نفوس را به هیچ وجه نباید مانعی غیرقابل عبور و یا حتی اساسی تلقی کرد. این پدیده را باید در ردیف مسایلی از قبیل بدی آب و هوا و خشکی و بی  آبی و سایر موانع طبیعی و جغرافیایی قرار داد... زیرا جاری شدن آب های فراوان بر یک زمین متروک به خودی خود مسئله نیست، اگر این آب ها به حالت سیلی درآیند و تخمی را که در زمین کاشته شده بشویند و با خود ببرند مضر و خطرناک می شوند. ولی اگر تشکیلات صحیح آنها را در نهری جاری و منظمی قرار دهد و از آن راه، تخم هایی را که به دقت کاشته شده آبیاری کند، همان آب ها خود به منبع ذی قمیتی از نیروی تولید تبدیل می شوند. به هیمن جهت، هر انسانی که به جمعیت افزوده می شود، به خودی خود یک منبع گرانبهای ثروت و سرچشمه نیروی تولید تازه است.

اگر شالوده اجتماعی طوری باشد که استعداد و قدرت استفاده از چنین نیرویی را داشته باشد در این صورت، ازدیاد نفوس نه تنها مشکلی برای جامعه به وجود نمی آورد، بلکه خود عامل جدید در تسریع رشد و توسعه می  شود. ولی اگر تشکیلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بر شالوده های نامناسب و پوسیده قرار گرفته باشد، این منبع نه تنها به شکل انسان گرسنه ای تجلی می کند، بلکه مشکلات اجتماعی را چندین برابر می  کند. (آذر مساواتی، بی تا، ص342)

بنابراین،  افزایش حساب شدة جمعیت، همراه با برنامه ریزی برای توسعه زیرساخت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی امری ضروری است و اسلام نیز به این امر توصیه می کند. (طهرانی، 1425ق، ص327)از سوی دیگر، به نظر می رسد بسیاری از پیش بینی های کارشناسان در خصوص جمعیت و آثار و پیامدهای آن نادرست بوده است؛ زیرا درست است که با افزایش جمعیت،  میزان نیاز مبرم به مواد غذایی بیش از بیش زیاد خواهد شد، اما پیشرفت علم و فناوری، میزان تولیدات غذایی و کشاورزی را صدچندان کرده است.

در واقع، غفلت از این موضوع، بزرگ ترین اشتباه کارشناسانی چون مالتوس و ارلیش بوده است: ارلیش در دهه 1960 محاسبه کرد که اگر نرخ رشد جمعیت آن دوره ادامه پیدا کند وتا 900 سال دیگر، 000,000,000,000,000, 60 نفر بر روی زمین حضور خواهند داشت. یک فیزیکدان نیز به نام فرملین محاسبه کرده است که برای سکنی دادن به چنین جمعیتی، نیاز به ساختمانی 2000 طبقه است که سراسر سطح کره زمین را بپوشاند. حتی در چنین ساختمان شگفت انگیزی، تنها دو تا سه متر فضا برای هر نفر موجود خواهد بود. (گیدنز، 1377، ص623)

نکته ای که در میان تحلیل های جامعه شناختی و یا اقتصادی به صورت برجسته به چشم می خورد، این است که در اغلب مباحث مربوط به کنترل جمعیت، مشکلات موجود فراروی جامعه انسانی، با تحلیلی یک سویه به رشد جمعیت نسبت داده شده است. برای مثال، ارلا زوینگل(Erla Zwingle) می نویسد: «واقعیت آن است که بیشتر مشکلات افراد، خانواده ها، اجتماع و ملت ها به گونه ای ناشی از کمیت ساکنان سیاره زمین است.» (زوینگل،  1373)

به نظر می رسد، مبتنی کردن همه مشکلات جامعه بشری نظیر فقر، بیماری های واگیردار، فحشا، فروپاشی خانواده و یا کم رغبتی جوانان به ازدواج، بر افزایش جمعیت، موجب شده که علت العلل همه معضلات فوق، افزایش جمعیت تلقی شود. در این تحلیل، مقصر اصلی، توده های مردم جهان و نهادهایی همچون دین خواهند بود که موافق افزایش جمعیت هستند! آنچه در این میان از آن غفلت شده، وجود دست های پنهان و آشکار قدرت های استعماری در توزیع نابرابر ثروت و سیاست های اقتصادی آنان است که برای تداوم نظم نوین جهانی، محتاج حفظ و نگهداری کشورهای فقیر از یک سو، و فرهنگ مصرف از سوی دیگرند.

این یک سونگری در تحلیل ها، موجب اختفای علل واقعی مسایل و مشکلات است. برای مثال، وقتی جمعیت جوان کشوری افزایش می یابد، موضوع اشتغال، تحصیل، مسکن و ازدواج جوانان به طور جدی مطرح می شود، نسبت دادن مشکلات به افزایش جمعیت، بی توجهی به اصل مسئله، و غفلت از علت اصلی است.

به نظر می رسد، با نگاهی خوش بینانه و منصفانه، باید پیامدهای مزبور در جوامع توسعه نیافته، که اتفاقاً پرجمعیت و یا دارای رشد جمعیتی بالا هستند، را نه در عامل جمعیت، بلکه در عواملی دیگر ردیابی کرد که نقش جمعیت در این زمینه کم رنگ است؛ زیرا از منظر جامعه شناختی عواملی چون مرگ و میر، به ویژه کودکان، جنگ ها و مناقشات، کمبودها، فقر، عقب ماندگی، بزهکاری و انواع آسیب های اجتماعی، ناشی از آثار، یا لوازم گسترده مدرنیته و تحولات مربوط به زندگی، سن ازدواج، مسایل اقتصادی، فرهنگی،  سیاسی و معیشتی و... است. جمعیت در این زمینه، عملاً نقش برجسته ای ندارد. افزایش جمعیت خود، ناشی از عوامل آشکار و یا پنهان دیگری است.

برای مثال، برخی بحث کنترل جمعیت را متأثر از جنبش های فمینیستی در جوامع غربی و ارتقای جایگاه زنان در جامعه و حضور آنان در عرصه های سیاسی، اجتماعی، همپای مردان قلمداد می کنند. به همین دلیل، معتقدند هدف از این مباحث، «بالا بردن موقعیت اجتماعی زنان و مشارکت دادن بیشتر آنان در امور اقتصادی ـ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور است.» (حلم سرشت، 1385، ص8) به عبارت دیگر، برنامه های کنترل جمعیت، راهبردی برای تشویق زنان برای حضور در عرصه های فرهنگی و اجتماعی است.

مدرنیته نیز از دیگر عوامل افزایش جمعیت و سوغات غربی ها برای مشرق زمین است. این سوغات تحمیلی، شیوه های زندگی انسان ها را به غایت دگرگون ساخته است. تغییر الگوی خانوادگی، فردگرایی، آزادی جنسی، اشتغال تمام وقت زنان، شعار برابری زنان در همه عرصه ها با مردان، افزایش هزینه های نگهداری و بزرگ کردن فرزندان، به دلیل سیاست های مصرف گرای اقتصاد بازار و اشتغال مادران و پیدایش تکنولوژی های کنترل بارداری، شهرنشینی، حاشیه نشینی و... عواملی هستند که پیامد طبیعی آنها،  کاهش جمعیت است.

از این رو، حتی کشورهای توسعه یافته ای که با رشد منفی جمعیت مواجه شده اند، نتوانسته اند با تبلیغات، مردم را به فرزندآوری بیشتر ترغیب کنند و ناچارند مهاجرین و پناهندگان را با سهولت بیشتری بپذیرند؛ زیرا ترغیب مردم به ازدواج و بچه دار شدن، با وجود مشکلات کنونی زندگی بشر و ساختارهایی که همه به کاهش جمعیت دعوت می کنند، کار بسیار مشکلی است.

از سوی دیگر، باید پیامدهای منفی ناخواسته زندگی امروزی را نه در جمعیت زیاد، بلکه در صنعتی شدن جوامع و لوازم آن دانست؛ زیرا از جمله عوامل تأثیرگذار بر فرایند کنترل جمعیت،  صنعتی شدن و شهرنشنی کنترل نشده و لجام گسیخته است. اصولاً صنعتی شدن مستلزم شهرنشینی است. امکانات شغلی فراوانی که در شهرها پدید می آید، موجب روند رشد یک سویه مهاجرت از روستاها به شهرها می شود. این امر، علاوه بر اینکه، تلاقی فرهنگی، تلاقی خرده فرهنگ ها، تأخر فرهنگی، و رشد، گسترش بزهکاری و انواع آسیب های اجتماعی را به دنبال دارد،  مستلزم رفتارهایی معین و ساختارهای فرهنگی ـ اقتصادی و اجتماعی متفاوت و مشخص است. از جمله:1. شهرنشینی لجام گسیخته و کنترل نشده، و نیز تمرکز امکانات در شهرها و عدم توسعه روستاها، روستائیان را به مهاجرت به شهرها سوق می دهد.2. در شهرها به دلیل وجود امکانات و جذابیت های شهری، حاشیه نشینی و زاغه نشینی را در حومه شهرها گسترش می دهد. زاغه نشینان، مهاجرانی هستند که از مهارت کافی برای ورود به بازار کار برخوردار نیستند.

3. در حاشیه نشینی شبکه رفتاری و اخلاقی خاصی پدید می آید. این بافت جدید، مستعد بروز انواع آسیب های اجتماعی خواهد بود.4. تراکم جمعیت نیز در شهرها، جامعه شهری را به سمت آپارتمان نشینی سوق می دهد.5. آپارتمان نشینی، خانواده ها را به سمت هسته ای شدن و کوچک شدن می کشاند.

طبیعی است که بسیاری از این گونه پیامدها، ناشی از ناکارآمدی دولت ها در برنامه ریزی نادرست و توزیع ناعادلانه منابع و امکانات در شهرها و عدم توسعه روستاهاست و اساساً ارتباطی با بحث کاهش و یا افزایش جمعیت ندارد. حتی در خصوص مهاجرت باید گفت: در صورتی که امکان دستیابی به کار مناسب در شهر وجود داشته باشد و از طرفی، شرایط اجتماعی در شهر همچون مسکن، آموزش، بهداشت، تفریحات، رفاه اجتماعی و غیره، قدرت پذیرش انبوه مهاجرت را داشته باشد، مهاجرت روستایی می تواند امری مفید در جهت توسعه جامعه شهری باشد.

جمعیت از منظر اسلام

آنچه گذشت، نیم نگاهی به پیامدهای ناشی از فزونی و یا کاهش جمعیت و نیز نقد سیاست کنترل جمعیت بود. اما، در نظام اسلامی، با توجه به آموزه های دینی، ادله و شواهد بسیاری نسبت به تشویق افزایش جمعیت وجود دارد. نکته مهم در بحث «کنترل جمعیت» در نظام اسلامی توجه به رویکرد دینی این موضوع است. هرچند ممکن است بیان صریح و قاطع نظریه دینی در این باره، چندان راحت نباشد، اما توجه عمیق به ابعاد گوناگون  سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینی موضوع برای سیاست گذاران و برنامه ریزان در نظام اسلامی امری ضروری است. به هرحال، در منابع دینی و در آیات و روایات فراوانی به این موضوع اشاره شده است که هریک به نوعی، نفیاً و اثباتاً به موضوع جمعیت می پردازد:

الف. توصیه به ازدواج و تکثیر نسل

در منابع دینی و آیات قرآنی و روایات،  توصیه و تشویق فراوانی نسبت به ازدواج و خروج از تجرد شده است. (صدوق،1375، ج 2، ص157) روشن است که از نتایج و کارکرد ازدواج و تشکیل خانواده، تولید و تکثیر نسل است. از این رو، در برخی روایات، به ازدواج با هدف تکثیر نسل، توصیه شده است. (حر عاملی، 1374، ص3) همچنین در اسلام فزونی جمعیت مسلمانان، یک معیار مهم در دنیا و آخرت مطرح شده است. به گونه ای که فرزندان در دنیا زینت (کهف: 46)، مایة استعانت، (کلینی، 1375، ح3) امداد (نوح: 12)، و قدرت و مایه غلبة مؤمنان (جابری القمی، 1369ق، ص59ـ60) و در آخرت نیز مایة مباهات پیامبر اسلام(ص) (حر عاملی، 1374، ج 14، ص 33)، نعمتی از نعمت های الهی و گلی از گل های بهشت (کلینی، 1367، ح10)، یار و مددکار انسان؛ (اسراء: 6؛ نوح: 12؛ حر عاملی، 1374، ج 14، ص356)، یادگار و جانشین پدر و مادر در دنیا (همان، ص 375)، سبب آمرزش و نیکبختی والدین در حیات اخروی (صدوق، 1375، ج 2، ص309)، معرفی شده است.

امام باقر(ع) از پیامبرخدا(ص) نقل فرمود: «چه چیزی انسان مؤمن را از این بازمی دارد که همسری برگیرد تا شاید خداوند فرزند برای او روزی کند که زمین را با گفتن "لااله الاالله" آکنده سازد.» (حر عاملی، 1374، ج 21، ص3). این توصیه ها، به روشنی گویای ارزشمندی تکثیر نسل و فزونی جمعیت است.

ب. توبیخ فرزندکشی و عدم نگرانی از روزی فرزندان

علاوه بر این، در اسلام سقط جنین، فرزندکشی و جلوگیری از بارداری نکوهش شده است. در روایات متعددی فرزندکشی و امتناع از فرزنددار شدن، به دلیل ترس از فقر مورد نکوهش قرار گرفته است. (کلینی، 1375، ص2) این امر دلیل روشنی بر تقبیح و نکوهش کنترل موالید و سقط جنین و یا جلوگیری از بارداری است. همچنین روایاتی به صراحت بیان می کنند که ترس از رسیدن رزق و روزی، نباید مانع از ازدواج و فرزندآوری شود (همان)؛ زیرا خداوند روزی همگان را ضمانت کرده است.

به نظر می رسد، در مجموع می توان گفت: فرزند نعمت است و داشتن فرزندان زیاد، و ازدیاد نسل مورد تأکید دین است. امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود: «اکثرو الولد، أکاثر بکم الأمم غداً؛» فرزندان خود را زیاد کنید تا فردا به واسطه (کثرت) شما، بر دیگر امم افتخار نمایم» (همان). همچنین در صحیفة عبدالله بن سنان آمده است که امام صادق(ع) فرمود: مردی نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: ای پیامبر خدا، من دختر عمویی دارم که زیبایی و حسن دین او را می پسندم، ولی او نازاست. پیامبر(ص) فرمود: با او ازدواج نکن؛ زیرا حضرت یوسف(ع) هنگام ملاقات با برادرش از او پرسید: برادر، چگونه توانستی پس از من، با زنان ازدواج کنی؟

پاسخ داد: پدرم به من فرمان داد که اگر می توانی فرزندانی داشته باشی که زمین را از تسبیح سنگین نمایند، ازدواج کن. امام(ع) فرمود: فردای همان روز مردی نزد پیامبر(ص) آمد و همان پرسش را مطرح کرد. پیامبر(ص) فرمود: «با زن سواء که فرزند زیاد می آورد، ازدواج کن؛ زیرا من در روز قیامت به فراوانی مسلمانان بر دیگر امت ها تفاخر می کنم. راوی می گوید: از امام(ع) سؤال کردم: سواء چیست؟ امام(ع) فرمود: زن زشت منظر». (حر عاملی،1374، ج 1، ص3) همچنین امام باقر(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمود: «با دختر باکره ای که فرزند زیاد می آورد، ازدواج کنید و با زن نازای زیبا ازدواج نکنید؛ زیرا من به فزونی جمعیت شما در روز قیامت، بر امت ها مباهات می کنم». (جابری القمی، 1369، ص58)

مجموعه این دست روایات، حکایت از این دارد که در اسلام، فزونی جمعیت مسلمانان فی نفسه ارزشمند و امری مطلوب است.در مقابل، برخی روایاتی وجود دارد که موافقان تنظیم خانواده و کنترل موالید بدان استشهاد می کنند (ایازی، 1374، ص59). از جمله روایتی که تأکید می کند «کمی عائله موجب راحتی است». امام صادق(ع) از قول پدر بزرگوارش و ایشان از قول رسول خدا(ص) فرمود: «قلة العیال أحدالیسارین»؛ کمی عائله یکی از دو راحتی است. (مجلسی، بی تا، ج 104، ص71) و یا اینکه امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «الفقر هو الموت الاکبر و قلّة العیال أحدالیسارین، التقدیر نصف العیش، ما عال امرؤ اقتصد»؛ فقر، موت اکبر است و کمی عیال یکی از دو راحتی است و اندازه نگه داشتن، نصف معیشت است و کسی که میانه روی داشته باشد، نیازمند نخواهد شد». (همان)

البته برخی دیگر در نقد این گونه استشهاد آورده اند که «عیال» به معنی نان خور و در تحت عیلوله و مخارج انسان در آمدن است. ممکن است فرزندانی که نان خور انسان نباشند و یا عائله ای که فرزند نیستند، مانند خادم، میهمانان و.. یا برخی اقوام و محارم، که تحت تکفل انسان زندگی می کنند. بنابراین، نسبت بین عیال و فرزندان، عموم خصوص من وجه است. این امر منافاتی با کثرت فرزندان ندارد؛ زیرا این گونه روایات توصیه می کند که هر چه انسان بتواند، افراد تحت عیلوله و کفالت خویش را تقلیل دهد، امری مطلوب است.

ثانیاً، در تعبیر «أحد الیسارین» ترغیبی به تقلیل عیال نیست، بلکه اشاره به این مطلب است که توانگری برای انسان از دو راه تحصیل می شود: یکی، از راه کسب مال و دیگری، محدود نمودن عائله. انسان می تواند هر کدام را خواست، انتخاب کند (طهرانی،1425ق، ص 339). از این رو، برخی، با استناد به رازقیت خداوند و تأمین روزی همه موجودات از سوی او، هراس از فقر و تنگدستی را امری بی معنا دانسته و این اساس، تنظیم خانواده را با اعتقاد به رزاقیت خداوند منافی می دانند (همان،  ص337)؛ زیرا قرآن کریم می فرماید: «هیچ جنبنده ای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او به عهده خداوند است (هود: 6) و یا می فرماید: «و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید ما به شما و آنها روزی می رسانیم.»(انعام: 151)

بنابراین، نباید در جامعة اسلامی، مؤمنان از ترس روزی فرزندان و یا فقر و کمبود امکانات، جمعیت و توالد و تناسل را محدود نماید؛ زیرا این امر در قرآن نکوهش شده است. از سوی دیگر، در اسلام خودداری از ازدواج به دلیل ترس از فقر نکوهش شده است: «به کسانی که همسر ندارند و نیز به غلامان و کنیزان خود، همسر دهید، اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بی نیاز خواهد کرد و خدا گشایشگر داناست». (نور: 32)

بر همین نکته نیز پیامبر گرامی(ص) تأکید دارند: «بی همسران خود را تزویج نمایید؛ زیرا خداوند اخلاق آنان را نیکو، روزی آنان را وسیع و به جوانمردی آنان خواهد افزود». (مجلسی، بی تا، ص222)بنابراین، اجمالاً می توان گفت: در اسلام فزونی جمعیت امری پسندیده بوده و بدان توصیه شده است.

جمع بندی و نتیجه گیری

در یک جمع بندی از آنچه گذشت، باید گفت: موافقان سیاست کنترل جمعیت، عمدتاً بر کمبود مواد غذایی در جهان و فقر ناشی از ازدیاد جمعیت و اینکه هرچند جمعیت جلوه مطلق و رحمت و نعمت است، اما شرایط زمانی و مکانی و عوامل تربیتی و رشد جمعیت با تبعات آن، در مجموع موجب اختلال در تأمین معاش و کاستی در نیل به کمال و سعادت می دانند. به همین دلیل، مشکلات معیشتی، والدین را در تأمین معاش و نیازهای فرزندان، و نیز تربیت صحیح آنان با مشکلاتی مواجه ساخته است. این امور زمینه را برای اقدامات پیش گیرانه کنترل جمعیت ضروری می سازد.

اما از سوی دیگر، مخالفان سیاست کنترل جمعیت معتقدند که کنترل جمعیت با فلسفة ازدواج در تنافی و تعارض است و اینکه تولیدمثل و داشتن فرزند زیاد در اسلام ذاتاً مطلوب است (صادقی، 1383). همچنین کمبودها و مشکلات اقتصادی را ناشی از ناتوانی دولت ها در برنامه ریزی صحیح می دانند و نه ناشی از فزونی جمعیت. علاوه بر اینکه، امکانات به اندازه نیاز وجود دارد و خداوند در قرآن، کسانی را که از ترس کمبود روزی و یا فقر، اقدام به فرزندکشی می کنند، سرزنش می کند. همچنین این گروه بر استعماری بودن سیاست کنترل جمعیت و نیز بر ضرورت تکثیر نسل به عنوان اصل ضروری در اسلام تأکید دارند. (نوری همدانی، 1382؛ خرازی، 1367)

بنابراین، به نظر می رسد، اصل اولی و به عنوان یک قاعده در متون دینی، فزونی جمعیت امری پسندیده است. به عبارت دیگر، اسلام و حتی همة ادیان آسمانی، پیروان خود را به افزایش جمعیت با ایمان و شایسته در حد توان توصیه می کنند. اما طبیعی است که توجه به مقتضیات زمان، مکان، شرایط اقلیمی، میزان جمعیت اقتضا دارد که با برنامه ربزی، تدبیر و مهیاساختن زیرساخت های لازم، جمعیت را در حدی که امکانات پاسخگوست، تکثیر و متعادل نمود.

در همین زمینه، رهبر معظم انقلاب با تعدیل جمعیت در زمان حاضر مخالف بوده و در این زمینه می فرمایند: «من معتقدم که کشور ما با امکاناتی که داریم می تواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعیتم. هر اقدام و تدبیری که می خواهند برای متوقف کردن رشد جمعیت انجام بگیرد، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد.» بنابراین، نمی توان به یک باره و به طور مطلق حکم به نفی افزایش و یا کاهش جمعیت داد. توجه به مجموع شرایط و زیرساخت ها، شرایط اکولوژیکی، اقلیمی و تنوع آب و هوایی، تولیدات و محصولات کشاورزی و صنعتی، نیروی کار و فرهنگ کار و... امری ضروری است. از این رو، ممکن است در مقطعی افزایش جمعیت امری مطلوب و در مقطعی دیگر کاهش آن امری پسندیده باشد.

از آنچه گذشت،  نتایج ذیل به دست می آید:

1. اسلام گرچه به تکثیر موالید توصیه و ترغیب نموده است، اما شواهد فراوانی نشان می دهد که تنها تکثیر کمی جمعیت در اسلام هدف نیست. فزونی کمّی و کیفی، هر دو باید مورد لحاظ قرار گیرد؛ به عبارت دیگر، آنچه پیامبر(ص) به آن توصیه نمودند، تکثیر فرزندان شایسته و نیکو است. بنابراین، توجه به کثرت عددی به معنای عدم جواز اعمال هرگونه کنترل و محدودیت نیست. البته صرف کمّیت و کثرت عددی در ایجاد اقتدار و عظمت برای مسلمانان در مقابل پیروان سایر ادیان دنیا مؤثر است؛ چرا که تا دهه های اخیر، رهبران سیاسی و عامه مردم همواره جمعیت زیاد را نشانه ثروت و قدرت می دانستند؛ اما تعبیراتی از قبیل «لأباهی بکم الأمم غداً» نشان می دهد که آنچه مورد مباهات پیامبر است، فزونی مسلمانان در جهان آخرت است. به هرحال، در سیاست افزایش جمعیت، توجه به تربیت و پرورش و کیفیت نیروی انسانی نیز مهم و ضروری است.

2. آنچه گذشت، تنها مربوط به دیدگاه اسلام در زمینه کنترل موالید از ناحیه فردی و خانوادگی بود، بی تردید گاه ضرورت ها و شرایط ویژه اجتماعی و اقتصادی کشور ایجاب می کند که حکومت ها، سیاست ها و برنامه ریزی هایی را در جهت کنترل جمعیت اتخاذ نمایند و به طور موقت تا زمانی که شرایط ویژه و ضرورت ها حاکمند، به توصیه ها و اعمال سیاست های خاص ادامه دهند. بنابراین، می بایست سیاست های جمعیتی کشور بر اساس کارشناسی دقیق و مستقل از راهبردهای جهانی و بر اساس مصالح کشور تا زمانی که ضرورت اقتضا می کند، پیگیری شود.

3. برای افزایش و یا کاهش جمعیت، باید همه ابعاد و جوانب موضوع را در سطح کلان در نظر گرفت. معایب و مزایای پرجمعیت و یا کم جمعیت بودن کشور باید عالمانه با توجه به جمیع جهات بررسی و به طور صحیح آسیب شناسی شود؛ زیرا همان گونه که جمعیت زیاد، ممکن است دشواری ها و محدودیت هایی را به وجود آورد، کم جمعیتی هم پیامدهای خاص خود را دارد.

4. بسیاری از آثار و پیامدهایی که در ارتباط با فزونی جمعیت مطرح شده اند، هیچ ارتباطی با جمعیت ندارد،  بلکه بیشتر ناشی از عدم برنامه ریزی صحیح و ناکارآمدی دولت ها و عدم مدیریت صحیح منابع، پیامدهای صنعتی شدن، مدرنیته و... است.

5. با توجه به ادله و شواهد موجود،  سیاست کنترل جمعیت، سیاستی استعماری است. پیروی از سیاست های جهانی و توصیه و ترغیب مداوم و هنجارسازی نسبت به داشتن فرزند کم، و نفی مطلق افزایش جمعیت، خطر رشد منفی جمعیت و پیر شدن جمعیت را به دنبال دارد؛ پدیده ای که اکنون بسیاری از کشورهای غربی از آن رنج می برند. البته کم فرزند بودن خانواده ها در کشورهای غربی، عمدتاً حاصل و پیامد طبیعی صنعتی شدن و مدرنیته است، نه توصیه و برنامه ریزی دولتمردان.

6. در حال حاضر، هرم سنی جمعیت کشور ما حاکی از جوان بودن جمعیت دارد. برخوردار بودن از این نیروی جوان می تواند به عنوان یک فرصت طلایی و قابلیت در چرخة توسعه و عامل پیش برندة رشد اقتصادی قلمداد گردد. اما اگر تدبیر کارآمدی برای بهره گیری از این مؤلفه تأثیرگذار در تولید نباشد، این فرصت به تهدیدی برای نظام اجتماعی محسوب خواهد شد.

7. بنابراین، با توجه به رشد منفی جمعیت در کشور، باید به رویکرد فزونی جمعیت روی آورد و افزایش جمعیت را در جامعه اسلامی ایران به عنوان یک سیاست راهبردی تلقی کرد. در این زمینه، فرهنگ سازی امری ضروری است. باید توجه داشت که مشکلات موجود کشور تا حدودی ناشی از توزیع نامناسب جمعیت و تراکم جمعیت در شهرها و توسعه شهرها و عدم بهره برداری صحیح از منابع است. با برنامه ریزی صحیح و به کارگیری نیروهای جوان مولد در عرصه های گوناگون، می توان شاهد جامعه ای توسعه یافته بود.

8. همچنین با فرض پذیرش ادله مخالفان مبنی بر رابطه معکوس فزونی جمعیت و توسعه، به نظر می رسد این امر بیشتر ناشی از توزیع نامناسب جمعیت و امکانات در شهرهاست. اما با استفاده از فرصت فزونی و جوانی جمعیت در کشور، که موجب افزایش نسبت جمعیت فعال به جمعیت غیرفعال شده است، امکان رشد اقتصادی و تأثیر مثبت جمعیت بر توسعه فراهم خواهد شد.

منابع

افلاطون (1367)، جمهور، ترجمة محمد حسن لطفی، تهران، خوارزمی.

امانی، مهدی (1387)، مبانی جمعیت شناسی، چ هشتم، تهران، سمت.

امیراحمدی، هوشنگ و فریدون نیک پور، «رشد جمعیت و توسعه اقتصادی و اجتماعی» (دی 1369)، اطلاعات سیاسی اقتصادی،  ش40، ص 47-57.

ایازی، سیدمحمدعلی (1374)، اسلام و تنظیم خانواده، قم، نشر فرهنگ اسلامی.

آذر مساواتی، مجید (بی تا)، مبانی جامعه شناسی، تبریز، احرار.

تقوی، نعمت الله (1383)، مبانی جمعیت شناسی، چ هفتم، تبریز، جامعه پژوه و دانیال.

تودارو، مایکل (1367)، مهاجرت داخلی در کشورهای در حال توسعه، ترجمة مصطفی سرمدی و پروین رئیسی فرد، تهران، دفتربین الملل کار.

جابری قمی، محمدعلی (1369ق)، جامع الاحادیث، تهران، کتابفروشی اسلامیه.

جمعی از نویسندگان (1388)، مجموعه مقالات(چهارمین همایش انجمن جمعیت شناسی ایران)، تهران، مرکز مطالعات و پژوهش های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه.

جهانفر، محمد (1376)، جمعیت شناسی ایران، تهران، دانشگاه پیام نور.

حر عاملی، محمدبن حسن (1374)، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت.

حلم سرشت، پریوش و اسماعیل دل پیشه (1385)، جمعیت و تنظیم خانواده، تهران، ویرایش سوم.

خانی، علیرضا، «نگاهی به عوامل جامعه شناختی و رشد جمعیت در ایران» (فروردین و اردیبهشت 1378)، سیاسی اقتصادی، ش 140-139، ص190– 197.

خرازی، سیدمحسن (آیت الله)، «کنترل جمعیت و عقیم سازی» (تیر 1367)، فقه اهل بیت، سال ششم، ش 21، ص41-69.

دهخدا، علی اکبر(1344)، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران.

زارع، بیژن (1389)، مبانی جمعیت شناسی اقتصادی و اجتماعی، چ چهارم، تهران، سمت.

زوینگل، ارلا، «زنان و جمعیت»  (اسفند 1378 و فروردین 1379)، چیستا، ترجمة بهرامی، چ چهارم، تهران، سمت، ش 166 و 167، ص 512-518

ساعی، احمد (1385)، مسایل سیاسی-اقتصادی جهان سوم، چ هشتم، تهران، سمت.

ستوده، هدایت الله (1387)، آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات)، چ نوزدهم، تهران، آوای نور.

شیخی، محمدتقی (1379)، جمعیت و تنظیم خانواده، تهران، انتشار.

صادقی، رسول (1388)، جمعیت و توسعه: ابعاد و چالش ها، تهران، مرکز مطالعات و پژوهش های جمعیت آسیا و اقیانوسیه.

صادقی، مریم، «تنظیم خانواده»(زمستان 1383)، ندای صادق، سال نهم، ش 36، ص 153- 176.

صدوق، محمدبن علی(1375)، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، انتشارات اسلامی.

طهرانی، محمدحسین (1425ق)، کاهش جمعیت، ضربه ای سهمگین بر پیکر مسلمین، چ دوم، مشهد، علامه طباطبایى.

کلانتری، صمد (1378)، جمعیت و تنظیم خانواده، اصفهان، فروغ ولایت.

کلینی، محمدبن یعقوب (1375)، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

کاظمی پور، شهلا (1388)، مبانی جمعیت شناسی، تهران، مرکز مطالعات و پژوهش های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه.

کوئن، بروس (1388)، مبانی جامعه شناسی، ترجمة غلامعباس توسلی و رضا فاضل، چ بیست و دوم، تهران، سمت.

گاردنر، جان ویلیام (1386)، جنگ علیه خانواده، تلخیص و تدوین معصومه محمدی، قم، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان.

گیدنز، آنتونی (1377)، جامعه شناسی، ترجمة منوچهر صبوری، چ چهارم، تهران، نی.

مجلسی، محمدباقر (بی تا)، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه.

محمودیان، حسین و دیگران (1383)، دانش خانواده، تهران، سمت.

مک کبین، ببل، «تأملی دربارة خانوادة تک فرزندی» (آذر 1382 و اسفند 1384)، سیاحت غرب، سال اول، ش 6 و سال سوم، ش32، ص28-38.

نوری همدانی، حسین(آیت الله)، «کنترل جمعیت» (بهار1382)،  فقه اهل بیت، سال نهم، ش 33، ص 24 – 51.

panindigan.tripod.com/panindigan.html

Alvin and Heidi Toffler. ,War and Anti-War ,Boston: Little, Brown & Co., 1993, p.155

http://www.whitehouse.gov/nsc/history.html-7

panindigan.tripod.com/panindigan.html

Amir ahmadi.H.,Revolution and Economic Transition:the Iranian EXperience,Albany,New York:State University of New York Press, ,1990

Amir ahmadi,H.,and Parvin,M.,(EDS),Post-Revolutionary Iran. Aghajanian,A.,1988,ẓ Post-Revolutionary Demographic Trends in :Boulder London:Westview Press. IranẒ


منبع: فصل‌نامه معرفت فرهنگی اجتماعی شماره 9